محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6054

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بادغيسى كه وابستهء هادى بود و او را قوصره مىگفتند ، عامل بريد مصر كرد و بريد مصر و اسكندريه و برقه و اطراف مغرب را به دو سپرد . يعقوب به متوكل نوشت كه قوم بجه پيمانى ( 204 را كه ميان آنها و مسلمانان بوده شكسته‌اند و از ديار خويش سوى معدنهاى طلا و جواهر رفته‌اند كه بر حدود سرزمين مصر و ديار بجه است و گروهى از مسلمانان را كه در معدنها كار ميكرده‌اند و طلا و جواهر برون مىآورده‌اند كشته‌اند و فرزندان و زنانشان را اسير كرده‌اند و گفته‌اند كه معدنها در ديار آنهاست و اجازه نمىدهند كه مسلمانان وارد آن شوند و اين ، همهء مسلمانانى را كه در معدنها كار ميكرده‌اند هراسان كرده كه از بيم جان خويش و فرزندانشان از آنجا باز آمده‌اند و بدينسان آنچه سلطان ، بابت خمس از طلا و نقره و جواهر مستخرج از آن معدنها مىگرفت ، ببريد . متوكل اين را سخت ناپسند شمرد و آزرده شد و در كار قوم بجه مشورت كرد . به دو گفتند كه آنها مردمى هستند صحراگرد و شتردار و گوسفنددار كه وصول به ديارشان دشوار است و سپاه سوى آنها نتواند رفت كه همه بيابان و صحرا است و از سرزمين اسلام تا آنجا يك ماه را هست ، از سرزمينهاى بيابانى و كوهستانى سخت كه نه آب در آن هست ، نه كشت ، نه منزلگاه ، نه قلعه . و هر كس از ياران سلطان كه وارد آن شود مىبايد براى همه مدتى كه پندارد در ديار آنها مىماند تا وقتى كه به سرزمين اسلام باز آيد ، توشه برگيرد و اگر اقامت وى دراز شد و از آن مدت گذشت ، او و همهء همراهانش تلف مىشوند و مردم بجه آنها را به دست و بى نبرد مىگيرند ، سرزمين ، سرزمين آنها است و به سلطان خراج يا چيز ديگر نمىدهند . پس ، متوكل از فرستادن سپاه سوى آنها ، خوددارى كرد ، و كارشان فزونى گرفت و جرئتشان بر مسلمانان سختتر شد ، چندان كه مردم علياى سرزمين مصر ( صعيد ) از آنها ، بر جانهاى خويش و فرزندانشان بيمناك شدند . پس متوكل محمد بن عبد الله را كه به نام قمى شهره بود به نبرد آنها گماشت